كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
809
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و طلا و كنيزك و غلام سوقات ارزانى داشت و سارنگ برادر بزرگ ملو را كه حاكم مولتان بود ، با دو زنجير فيل و ديگر تنسوقات هند به اشپره پيش اميرزاده محمد سلطان فرستاد و امرا كه در آن حدود بودند همه را به تبرّكات ياد كرد و اميرزاده شاهرخ اجازت يافته به مستقرّ سلطنت خويش بازگرديد و الحمد للّه انّه حميد مجيد . عمارت مسجد جامع بهين كار شاهانست در تاجدارى * كه بنياد دين را دهند استوارى بناهاى خيرات سازند سنگين * كه رنگ آرد از سنگ آن چرخ رنگين مبين سنگ مسجد كه از زر برآيد * كه گر خود به گوهر برآرند شايد بفرمود شه تا برآرند جامع * كه سقفش برآيد به خورشيد لامع رسيدند بنيادكاران دانا * به پل بر رخ باد بستن توانا به ماهى مهيا شد اسباب چندان * كه نايد در انديشهء هوشمندان گل و سنگ شد از پى وصف لايق * چو دلهاى معشوق و تنهاى عاشق به هر سوى گردون شد اندر دويدن * به بارى كه گردون نيارد كشيدن به بالاى گردون زحل كرده خانه * دو چرخ فرود از دو ثورش روانه حضرت صاحبقران در آن زمان كه در ممالك هندوستان آتشكدهها و خانههاى بتپرستان را خراب مىفرمود ، در خاطر خطير مخمر كرده بود كه چون به دار السلطنهء سمرقند معاودت نمايد ، در آن بلدهء بىمانند مسجد آدينه بنياد نهاده تمام فرمايد . و درين ولا كه موكب جهانگشا به دار الملك بازآمد ، انديشهء سابق از خاطر همايون سر بر زد و چون ، هلال فرّخ فال ماه مبارك رمضان رخ نمود ، و هرآينه آن زمان موسم ازدياد طاعات و عبادات بود ، آن حضرت به بناى مسجد جامع در